تبليغاتX
ThEy CaLL Me RIRA
انسانم آرزوست !
همیشه مسیر درست مسیر دیگران نیست  ..........

 

 

    

 

با سقوط مان بهایش را میدهیم بس گران .... 

همه ما این درد را کشیده ایم و این زمین را خورده ایم .

بس کنید ...همین جا تمامش کنید ............

مسیرتان را خودتان پیدا کنید.

+ نوشتم  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 7:20 بعد از ظهر به نام  ری را   | 

من اما در حقیقت رنگ زرد را دوست دارم ............

+ نوشتم  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 7:18 بعد از ظهر به نام  ری را  

یک روز ماه همه ما  از پشت ابر در خواهد آمد میدانم

          

به زمانش ....................

+ نوشتم  جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 2:54 بعد از ظهر به نام  ری را   | 

از اون شب ها شده که خوابم نمیبره .................دلم یه قصه میخواند که آنقدر طولانی باشه به آخرش نرسیده خواب باشم .............
+ نوشتم  جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 1:46 قبل از ظهر به نام  ری را   | 

نه پله کسی شو...................... .

       

 

و نه کسی را پله خود کن.................

+ نوشتم  چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 5:37 بعد از ظهر به نام  ری را   | 

آنگاه که خدا ما را بر دوش میکشد و جای پایش میماند .............

 

                   

 

چند بار در زندگی بر دوشش کشید تو را ..........

+ نوشتم  یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 9:40 بعد از ظهر به نام  ری را   | 

نارحتم بابت فوتبال ..............

+ نوشتم  یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 9:36 بعد از ظهر به نام  ری را  

با اجازه از بنفشه عزیز......

 
آن داغ ننگ خورده که می خندید

بر طعنه های بیهوده ،من بودم

گفتم که بانگ هستی خود باشم

اما دریغ و درد که ((زن )) بودم     !

 

 

دلم خواست کمی تو وبلاگ خودم داد بزنم ایرادی داره؟

من برای اعتقادم دل و زندگیمو دادم ....همین خوب است ...که غرورم باقیست .

+ نوشتم  جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 2:22 بعد از ظهر به نام  ری را   | 

بازی گردان زندگی خود باش ....................

            

 

نه مهره زندگی دیگران ..............

+ نوشتم  دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 12:10 بعد از ظهر به نام  ری را   | 

...............و ریل ما را از او جدا خواهد کرد ........

  

 

به امید آنکه همه سوزنبان ریل خود باشیم ......................................

+ نوشتم  شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 0:42 قبل از ظهر به نام  ری را   | 

وقتی یه سنگ تو آب می اندازی از موجی که میسازه به عمق آب میشه پی برد ....

       

          

 

 

سنگ ات را هرچقدر بزرگ کنی من باز جا دارم ........بنداز اینم قورت میدم ...آهای زندگی با توام ....

+ نوشتم  یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 11:39 بعد از ظهر به نام  ری را   | 

می دانی چه ساده میشد یکی از اینا تو یا من باشیم؟...................

             

فکر نمیکنی این یه شانس بوده /......؟شاید تو و من یکی از همان هایی هستیم که باید کنار این بیگناهان بایستیم ....؟!!!!!

 

+ نوشتم  جمعه پنجم خرداد 1385ساعت 0:28 قبل از ظهر به نام  ری را   | 

در پوسته قبل عکسی نبود ......به احترام حال خوبم سکوت کرده بودم..................به همین سادگی.
+ نوشتم  جمعه پنجم خرداد 1385ساعت 0:25 قبل از ظهر به نام  ری را  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشتم  دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 10:41 بعد از ظهر به نام  ری را   |