تبليغاتX
ThEy CaLL Me RIRA
انسانم آرزوست !
کوله را باید رها کرد وقتی نمیخواهی به مقصد برسی

             

....

ساده باید دست کشید وقتی رسیدن مهم نیست .

+ نوشتم  پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 3:54 بعد از ظهر به نام  ری را   | 

آنقدر دست و دلباز میشویم که همه چیز را ارزان میفروشیم

مثل دل عزیزان

و گاه آنقدر خسیس میشویم که هر چه داریم پنهان میکنیم

مثل وجود عزیزان

آخه چه بلایی سرمان آمده ؟

نمی دانم نمیدانم

+ نوشتم  پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 3:47 بعد از ظهر به نام  ری را   | 

یک لحظه میشه صبر کنید برام؟ میخواهم گریه کنم !

         

قول میدهم بعدش کلی براتون بخندم

ثانیه ای مال من سالی مال شما

+ نوشتم  دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 11:35 بعد از ظهر به نام  ری را   | 

میدانی بزار یه رازه دیگه را هم بهت بگم....

 

اگه کسی ادعا کرد دوستت دارد و اصرار کرد تندی فرار کن

دروغه

+ نوشتم  دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 11:33 بعد از ظهر به نام  ری را   | 

سعی نکن ببینی ..... 

 

دیدن جرات میخواهد و خیلی از ما این جرات را نداریم  

+ نوشتم  جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 1:25 قبل از ظهر به نام  ری را   | 

 

باورم هرگز نمیشد این همه قدرت

و باز تو خدا

..................

بازم این را از تو دارم

و من قدر دان این همه

لطف با این قدرت سر به زیر می اندازم ..

مرسی

+ نوشتم  جمعه بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 1:16 قبل از ظهر به نام  ری را   | 

             

باید تنها فکر کرد .....تنها حتی اگر غمگین هستی ....حتی اگر تنها هستی

 

+ نوشتم  سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 8:40 بعد از ظهر به نام  ری را   | 

به خودم می اندیشم 

و

 با کمی مکث

یه لبخند روی لبم می آید ........

زور بازوم زیاد بود............

+ نوشتم  سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 8:32 بعد از ظهر به نام  ری را   | 

من یک نفر بیشتر نیستم ...........

      

کاش میفهمیدند ..........من یه نفر بیشتر نیستم ................................... همین قدر هم کوچکم ..

+ نوشتم  یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 10:51 قبل از ظهر به نام  ری را   | 

میخواهم تکلیفم را با خودم یکسره  کنم .........

باید زورم به خودم برسه .......این یه باید است ..

باید ایستاد ...جنگید .....و مثل یک سرباز مرد .......

+ نوشتم  یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 10:46 قبل از ظهر به نام  ری را   | 

هیچی دیگر برایم نماند

             

حتی جامه آبرو................غرورم را ...............بردن به اسیری

بی جرم همیشه مجرم...............

تارج به جرم عشق............

+ نوشتم  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 3:48 بعد از ظهر به نام  ری را   | 

این بار که بر دوش میکشم چیزی جز جنازه خودم نیست

قلبش را گم کرده ام...شما ندیدین ؟

+ نوشتم  پنجشنبه شانزدهم شهریور 1385ساعت 3:44 بعد از ظهر به نام  ری را   | 

دیگه کاری ازم بر نمیاد

         

+ نوشتم  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 12:48 بعد از ظهر به نام  ری را   | 

دلم چروک شده اما این دل چروک

تنها

 دارایی من است

 به دنیا نمیدم اش .....

دلم را رها کنید

+ نوشتم  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 12:43 بعد از ظهر به نام  ری را   | 

و حقیقت ما را به کدامین سو میکشاند؟

               

کدام را باور باید کرد !!!

آنچه ساخته ایم ؟آنچه میسازند؟آنچه جامعه می پذیرد؟

 

 

+ نوشتم  جمعه دهم شهریور 1385ساعت 0:28 قبل از ظهر به نام  ری را   | 

 

 

 

یه روزایی آنقدر حساسیم که خودمان خودمان

 

 را به گریه می اندازیم

 

 

 

 

+ نوشتم  جمعه دهم شهریور 1385ساعت 0:22 قبل از ظهر به نام  ری را   | 

روز هایی می آید که نباید پاسخ داد

   

او نیست

نه پشت این زنگ و نه دیگر پشت هیچ زنگی ...

 

+ نوشتم  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 8:34 بعد از ظهر به نام  ری را   | 

 

.....

آنقدر به سکوت دعوتم کرد که به لکنت افتادم ......

 

... : ممم م م ن م ن      د ل لم م م م      ششکسسسسسست

 

نفهمید و .....

+ نوشتم  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 8:30 بعد از ظهر به نام  ری را   | 

و ما برای آنکه دوست میداریم صبر میکنیم

           

 

او برمیگردد

+ نوشتم  یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 8:32 بعد از ظهر به نام  ری را   | 

 

 

وقتی حس های بزرگ را میگیریم حس های کوچک آرام آرام میمیرند.....

 

 

 

+ نوشتم  یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 8:30 بعد از ظهر به نام  ری را   | 

یه روزایی میاد که میگی

                    

دیگه نمیکشم ..

اما همان روزها قوی تر از همیشه هستی این یه راز است یادت بمونه

+ نوشتم  پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 6:55 بعد از ظهر به نام  ری را   | 

 

 

یک سال گذشت از تولد یک فکر

 

 

 

+ نوشتم  پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 6:52 بعد از ظهر به نام  ری را   |