|
انسانم آرزوست !
|
در تزريق باورمان به آدمي

تنها
روز به روز بيشتر
معتاد خويش ميشويم
اگر قرار باشد بمیرم
صلیبم را خود به خاک
خواهم کوفت
و
داغ اش را بر دل تو
می خواستم حرف بزنم !
می خواستم نام اش را صدا بزنم !
اما
دهانم قفل شد و
لکنت گرفتم
برایم سکوت ماند و نگاه

زنگ گوشي را عوض كردم نترس زنگ بزني نميشناسمت .
ديگر نه از ديدنت ميترسم نه از نديدنت !