عروسک نبودم

عروسک ام دیدی
+
نوشتم سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 10:3 قبل از ظهر به نام ری را
|
ساده ات خواندم
ساده ات ندیدم
مشکل دید من است تو را حت باش
+
نوشتم جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 1:46 بعد از ظهر به نام ری را
|
همه ما فقط یک چیز را خوب میآموزیم !

شعار های تکراری را تکرار کردن !
+
نوشتم دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 9:24 قبل از ظهر به نام ری را
|
تنها كسي ميآموزد

كه ميپذيرد
نميداند
+
نوشتم جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 11:11 بعد از ظهر به نام ری را
|
وقتی خاطرات آدم زیاد میشه
اتاق اش پر عکس میشه
ولی همیشه دلت برای اون کسی تنگ میشه

که نمیتونی عکس اش را به دیوار بزنی
+
نوشتم یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 2:21 بعد از ظهر به نام ری را
|
آن روز که هر بهانه ای داشتم گرفتی
و هیچ فکر نکردی
چقدر می تواند نزدیک شود دریا به زنی که قلبش را
مثل بقیه فرصت هایش از دست داده
دیر آمدی ری را دیگر نفسی نیست .....................
+
نوشتم یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 9:51 قبل از ظهر به نام ری را
|
فصل هایی که آمدنند
و
رفتند
و من

قوی شدم ....بی تو
+
نوشتم چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 8:47 قبل از ظهر به نام ری را
|
آری همه را باید با یک چشم دید

با چشم بسته !
+
نوشتم شنبه پنجم آبان 1386ساعت 3:25 بعد از ظهر به نام ری را
|
هر چیزی لیاقت میخواهد
حتی نفرت
+
نوشتم جمعه چهارم آبان 1386ساعت 10:35 بعد از ظهر به نام ری را
|